تبلیغات
بانوی امروز در حریم حجاب و نماز


 
اوقات شرعی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفتان زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس
مردار بود هر آن كه او را نكشند

اوایل انقلاب به بچه‌های محل آموزش نظامی می‌داد. می‌گفت چه جوری باید از اسلحه استفاده كنند. صندوق قرض‌الحسنه‌ای به راه انداخته بود تا به مردم محل كمك كند...
آن روزها كه مایحتاج عمومی كم شده بود با كمك دوستانش فروشگاه تعاونی توی محل به راه انداخت كه اجناسش حداقل قیمت‌ها را داشت. مرغ را مستقیم از مرغداری‌ها می‌خرید و می‌آورد برای مردم و با كم‌ترین قیمت می‌فروخت. می‌خواست با گران‌فروشی مبارزه كند و مردم سختی نكشند.

در ادامه می توانید داستان واقعی دانشجوی شهید مرتضی بیگ‌محمدی را بخوانید که به تاریخ 9 فروردین 1363 در  جزیره مجنون به شهادت رسید تا آخرین نمازش را نیز به‌جای آورده باشد.


"مرتضی بیگ‌محمدی" از امدادگران دوران دفاع مقدس اول آذرماه سال 1337 در منطقه مهرآباد تهران به دنیا آمد. كوچك بود كه در حاشیه روزنامه خطاطی می‌كرد. گاهی روی كاغذ شطرنجی نقاشی می‌كشید. یك بار تصویر خودش را كشیده بود، اطرافیانش باور نمی‌كردند كه به این قشنگی نقاشی كشیده باشد. دیپلم را از مدرسه «نظام مافی» تهران در رشته علوم تجربی گرفت.

سال 57 سرباز بود كه به فرمان حضرت امام و با شروع انقلاب از پادگان فرار كرد. انقلاب كه پیروز شد فعالیت‌هایش توی مسجد امیرالمومنین(ع) بیشتر شد. سعی می‌كرد تا در سهمیه‌بندی ارزاق مردم بیشترین دقت را داشته باشد تا مردم سختی نكشند. یك بار 30، 40 «دبه» نفت را با برادرش برد پمپ بنزین چهارراه پارك وی تا برای مردم محروم منطقه نفت بگیرد.

سال 59 ازدواج كرد و با شروع جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی در جبهه‌ها شركت كرد و چندین بار مجروح شد. سال 61 در كنكور سراسری و در رشته پرستاری قبول شد. دانشگاه هم كه می‌رفت دست از كارهای فرهنگی نكشید. انجمن اسلامی دانشكده را فعال‌تر كرده بود؛ چند بار هم به عنوان امدادگر از طرف دانشگاه به جبهه اعزام شد. توی دانشگاه هم مثل كارهای دیگر همیشه سرگروه می‌شد ولی هیچ وقت دنبال پول نبود.

جبهه هم كه بود درس‌های دانشگاه را می‌خواند. یك بار زمان اعزام به جبهه وقتی كتاب‌هایش را در ساكش می‌گذاشت مادرش پرسید «آخه این كتابا رو اونجا چه جوری می‌خوای بخونی؟». می‌خندید و می‌گفت «مامان من اونجا بیكارم، درسامو می‌خونم.» خانواده نگران همسرش بودند و مرتضی می‌گفت «همسرم را تا حالا خدا نگه داشته. تا حالا خدا بوده بعد از این هم مال خداست». به خانواده‌اش سفارش می‌كرد كه لباس مشكی نپوشند. یك بار كه یكی از دوستانش شهید شده بود به مادرش گفت «اگر من شهید شدم دوست ندارم گریه كنی و مشكی بپوشی.»

بار آخر كه می‌خواست به جبهه برود روز 27 اسفند سال 62 بود. می‌گفت روز نهم عید برمی‌گردد. كارش توی بیمارستان صحرایی جزیره مجنون بود. روز نهم فروردین موقع ناهار بود و دوستانش می‌خواستند ناهار بخورند كه به مرتضی هم پیشنهاد می‌دهند تا بیاید ولی مرتضی می‌گوید اول نماز بخوانم بعد می‌آیم و می‌رود تا با آب تانكر وضو بگیرد كه تركش راكتی به شكمش می‌خورد و پیكرش كنار تانكر می‌افتد همان گونه شد كه خودش گفته بود؛ روز نهم بر می‌گردم.


در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

روبه صفتان زشت خو را نكشند

گر عاشق صادقی ز مردن نهراس

مردار بود هر آن كه او را نكشند


دانشجوی شهید مرتضی بیگ‌محمدی به تاریخ 9 فروردین 1363 در  جزیره مجنون به شهادت رسید تا آخرین نمازش را به‌جای آورده باشد.

برگرفته از وب سایت namazportal.ir



طبقه بندی: عطر نماز، داستانک، خاطرات نماز،
[ یکشنبه 5 بهمن 1393 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ a p ]
درباره وبلاگ

حجاب و نماز دو گوهر گرانبها در وجود تمامی انسان هاست که حجاب را زینت زن و نماز نشان دهنده ایمان او معرفی می کنند و این دو در کنار هم سبب رضایت خداوند سبحان و موجب سعادت انسان هاست.
به همین سبب خداوند متعال و پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) و تمامی معصومین بزرگوارمان ، به انجام این دو فریضه بسیار امر فرموده اند و این وبلاگ بدین دلیل بانوی امروز نام گرفته است که، بانوی امروز در حریم حجاب و نماز، از هر نوع گزندی در امان خواهد بود....
بیمه ایران شهرکرد
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب